آرتین آرتین ، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

قندعسل مامان

ماهی که گذشت

سلام شاهزاده من ، امشب می خوام کارایی که تو این یک ماه آخر سال اول تولدت انجام دادی رو تا اونجا که حافظه یاری کنه بنویسم . 13اردیبهشت:(پسر من از صدای بلند میترسه ، حتی اگه یه نفر بلند عطسه کنه یا حتی از ذوق کردن پسرعموش که البته جیغ میزنه)وقتی مامان جون سرفه میکردن شما ادای سرفه کردن در می آوردی . 15اردیبهشت:وقتی میگم الله اکبر دست راسنتتو میذاری کنار گوشت (الان دیگه نماز هم میخونی ، هرجا هم صدای اذان یا قرآن بشنوی الله اکبر میگی). 16اردیبهشت:ازت میپرسم مامان جون چیکار میکنن؟ تند تند سرفه میکنی و خودت هم میخندی . 18اردیبهشت:برای دومین بار با همدیگه رفتیم سلمونی .البته بار چهارم بود که موهات کوتاه شد . 21اردیبهشت:هشتمین دندونت جوونه...
10 خرداد 1391

شمارش معکوس

فقط 2 روز دیگه به تولد دوشت داشتنی ترینم باقی مونده . این یکسال اینقدر شیرین و خوب بود که نفهمیدم چه جوری گذشت . آرتین عزیزم بیشتر از هر چیزی تو این دنیا دوستت دارم . از خدا می خوام همینطور که تا اینجا لطفش شامل حالمون بوده ،تا آخر ما رو از لطفش بی بهره نذاره .عزیزدلم برات بهترینها را آرزو میکنم . دوست داشتم جشن تولدت همون روز تولدت باشه ولی به خاطر اینکه شما دقیقا وسط فصل امتحانات به دنیا اومدی و خاله جون زهرات امتحان داره جشنت را پنجشنبه برگزار میکنیم .                                                    ...
6 خرداد 1391

اسباب کشی

سلام دوستای مهربون من و آرتین هم اسبابمون جمع کردیم و اومدیم نی نی وبلاگ تا به دوستامون نزدیکتر باشیم . امروز رفته بودیم باغ گلها حسابی خسته شدیم انشالله سر فرصت می نویسم .
28 ارديبهشت 1391